تبليغاتX
*باران*

*باران*

عاشق باران.

به نام خدا.

سلام خدمت دوستان و دشمنان عزیز.

ببخشید این مدتی که نبودم سرمون تو یه درد گیر کرده بود .

که البته خدارو شکر بخیر گذشت.

"شهریور سال 88 فکر کنم 12 شهریور بود.

من به کسی که دوستم داشت گفتم فردا قراره بمیرم.

شاید بعضی ها بگن چه جمله ی نا امید کننده ای

اما  بعضی وقتا آدم چاره ای جز گفتن حقیقت نداره.

این پستمو 4 بار نوشتمو پاک کردم .اما باز گفتم بنویسم.

امروز دوستان همه رفتن مشهد من باهاشون نرفتم

نرفتم تا شاید با خبری یا حد اقل نسیمی  بشنوم و حس کنم

تا راحت تر برم.

اما به نظرم کار اشتباهی کردم.

دوستان گاهی وقتا  خودمون اعتراف می کنیم که چه اشتباهی کردیم.

امیدوارم کسانی که امام رضا دعوتشون کرده زیارتاشون قبول باشه.

سپاس از همه ی دوستانی که تولد مو بهم تبریک گفتند.

"سالم و سلامت باشید بدون این که به کسی وابسته باشید

اما اگر وابسته شدید لطفا قلب را نشکنید چون هر چند طرف مقابل

سنگ دل و از شما فرسخ ها دور باشد اما

قلب دارد."

سپاس تا آخر با من بودید.

بدرود تا دی ..

[ پنجشنبه 10 شهریور1390 ] [ 21:53 ] [ سجاد ] [ ]


سلام ودرود...

بسم الله الرحمن الرحیم...

سلام خدمت تمام دوستان و آشنایان گرامی

"آره خوب حتما الان میگین تو که خدا حافظی کرده بودی چی شد..

می خوام بگم من کاملا عوض شدم و خدارو شکر

وضع  خوبی دارم..

 شروعی دوباره با شما.

راستی:

"میلاد منجی عالم  ......

میلاد یگانه  سالار من....

میلاد سرور سادات ....

میلاد قائم آل محمد ....

مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

[ جمعه 24 تیر1390 ] [ 23:8 ] [ سجاد ] [ ]


بعد از یک سال.

سلام به دوستان عزیز.

قبل از تبدیل شدن وبلاگم به متروکه .

اولین پستم را می گذارم به یاد داغ دل ها و

به یاد معصومیت از دست رفته ی دلم

عشقم و البته زندگیم.

"روزها گذشته اند و من ماندم  و یاد تو

نمی دانم مثل خودت یادت هم مرا به راحتی فراموش خواهد کرد یا نه

اما من آن را فراموش نخواهم کرد.

در میان خواسته هایت .

در میان دعای سحرت 

از خدایت آرامش من را هم بخواه .

این روزها دورتر از هر مکانی و 

عمیق تر از هر لحظه ای 

یادت را تکرار می کنم."

سال نو مبارک ای باران خشک شده ی من...

بدرود...

[ چهارشنبه 24 فروردین1390 ] [ 15:33 ] [ سجاد ] [ ]


یادگاری...

سلام به دوستان عزیز.

پست امروز یادگاری از گذشته است و

این قطعه به دل من نشست امیدوارم

به دل شما هم بنشیند.

.

.

.

"و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و گنچشكي كه هر روز از كنار پنجره

با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در انبوه قربت شد

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد

تمام هستيش از دست خواهد رفت."


.

بدرود..
[ یکشنبه 8 اسفند1389 ] [ 12:3 ] [ سجاد ] [ ]


سفر در امتداد تیر های چراغ برق...

به نام خدا!!!!

"مسافرت هر کسی از یه زمانی شروع میشه..

بعضی ها از زمان خلقت ...

بعضی ها از زمان مرگ سفرشون شروع میشه...

اما سفر این روز های من در کنار تیر های چراغ برق است.

سفر من شروع شده و تا رسیدن به شهر پاکی ها ادامه دارد.

مردم شهر من حتی برای خودشان هم وقت ندارند.

برای همین دل به دریا زدم.

این مسافرت من ادامه خواهد داشت بدون هیچ توقفی...

اگر از کنار تیرهای چراغ برق گذشتید یادتان باشد

شاید من روزی از کنارش گذشته باشم.

پس تیرهای چراغ هم قابل احترامند به خاطر  خاطرات دوستمان....

در سفرم اگر سختی باشد بر روی تیر کنارم می نویسم

چه بر من گذشت تا نه راه فراموشش شود نه من و نه عابر بعد از من...!"


بدرود..


[ یکشنبه 17 بهمن1389 ] [ 14:0 ] [ سجاد ] [ ]